حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )
219
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )
در آن چون افتد ؟ نهايت را ذوق استطابت نيست آن تحقيق است . گذشتگان مردند و پنداشتند كه يافتند ، از غيب بذرهاى از حظّ برنداشتند و از علم شمهاى نشنيدند . 173 . علم من نظر در آن بر شد ، فهم من دقيقتر شد نزد بشر . من منم ، نعت نيست . من منم ، وصف نيست . صفاتم ناسوتى است . ناسوتم محو اوصاف روحانى است . حكم من آن است كه من پيش نفس من محجوبام . حجاب من پيش كشف است . چون وقت كشف نزديك رسيد ، صفات وصف محو شد ، من از نفسم منزّهام . چون من نفس نيستم و نفس نيست ، من تجاوزام ، نه تجانس ، ظهورام نه حلول ، در هيكل جثمانى باديم . ازليّت را تعوّد نيست . غيب از احساس است ، خارج از قياس است . جنّه و ناس شناسند ، نه معرفتى به حقيقت وصف ، ليكن به قدر طاقت از معارف آن « قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ » . آن يكى مزاج خورد ، آن يكى صرف . آن يكى شخص بيند ، آن يكى را و احدى ملاحظهء او به وصف محتجب . و آن يكى متحيّر در اوديهء طلب . آن يكى در بحار تفكّر غرق . همه از حقيقت خارجاند ، همه قصور كردند و گمراه شدند . خواص بر او راه يافتند ، پرسيدند و محو شدند . ثابتشان كرد ، متلاشى شدند . هستشان كرد ، ذليل شدند . راهشان نمود ، طلب گمراهى كردند . گمشان كردند ، ايشان را ببست به شواهد خود . مشتاق شدند ، ايشان را به أوصاف خود از نعت ايشان بربود . عجب از ايشان واصلانند ، گوئى كه منقطعاناند . شاهداناند ، گوئى كه غايباناند . اشكال ايشان بر ايشان ظاهر شد ، احوال ايشان بر ايشان پنهان شد . 174 . من متفرّق بودم ، واحد شدم . قسمت مرا يكى كرد ، توحيد مرا فرد كرد . 175 . در حديث سبحانى گفت : مسكين ابوزيد ! در بدايت نطق بود ، ناطق بود ، از جهت حق بود ، محجوب بايزيد . در آن ميان پندارد كه عارف از حق شنود ، بايزيد نبيند ، و از آن انكار نكند ، و آن را بسيار نبيند . 176 . مجذوب به وصل معطوف است و شكسته از كلّ مأخوذ ، او را طريقى معروف نيست ، در مرقاة تنقّل به روازن اطلاع مشهود نيست . 177 . از نفوس منزّه شد و روح مشرف به كلّ . اشراف نفس به روح نيست ، اى محجوبان به نفس ! اگر بنگريد ، اى محجوبان به نظر ! اگر بدانيد ، اى محجوبان به علم ؛ اگر بشناسيد ، اى محجوبان به معرفت اگر برسيد ! اى محجوبان به رسيدگى ! اگر برسيدگى برسيد ، شما تا ابد محجوبيد ، تا ابد بمانيد .